تبليغاتX
Fallen Angel

مسخ

مغزم مرثیه ای را برای چشمانم آغاز کرده است
امشب امید را محکوم می کنم ...
فردا شب آرزو را زجر کش می کنم ...
ای دوست ! می بینی بیکار نیستم
می خوانم : واژه ها بی رنگند !
روزها می گندند !
ای دوست !
می فهمی چه دردناکم !
چه هولناکم !
ای دوست !
انگار درد را در چشمانم نمی خوانی
آه ...تو نمی دانی ؟
ای دوست !
دردت چیست ؟
حرفت چیست ؟
می دانم...
می دانم ...
...
شبی ست
آهی ست
فریادی ست
امشب خاطره را لزج می خوانم
فردا شب یادها را چرک می دانم
ای دوست !
می بینی بیکار نیستم !
محکوم می کنم ...
با دردهایم ساعتی را تنظیم می کنم !
ای دوست !
تو نمی دانی که هر شب در اتاق من اندوه خیمه می بندد
تو چه می دانی که شهر من سکوت را تشویق می کند
شبی ست
فریادی ست
آهی ست
زمان مست می چرخد ...
تابوت مرا در درون قابش جای داده است !
مسخ تکرار شده ام ...
مسخ روزهای اجباری ...
ای دوست !
می بینی بیکار نیستم
من مسخ زنده بگوری شده ام !
 
 

+ نوشته شده توسط sinless در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 14:30 |

     براو ببخشاييد

بر او ببخشاييد
بر او كه گاه گاه
پيوند دردناك وجودش را
با آب هاي راكد
و حفره هاي خالي از ياد مي برد
و ابلهانه مي پندار
د
كه حق زيستن دارد

....

 

+ نوشته شده توسط sinless در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:29 |
 

 خودکشی

آن زمان که دیگر نمی توان ازسیاهی ها سپیدی ساخت
آن هنگام که جغد پیر ترانه های خا
کستری بر دیوار اتاقم چنبر می زند
زمانی که درد خیمه می بندد بر چهارچوب مغزم
لحظه ای که هر ثانیه همانند پتک می کوبد بر افکارم
من در می یابم مرگ را
خود کشی را
خودکشی دیوانگی نیست
خودکشی حقارت نیست
خودکشی حماقت نیست
زمانی که مغزم پیش می رود به هر نا کجا آباد !
وقتی که غده بد خیم زندگی ریشه کرده است بر روحم
زمانی که برای واژه خوشبختی معنایی نمی یابم
لحظه ای که چشمانم به هر سمتی می رود واژه مصیبت را بر دیواره ها می خواند
من در می یابم مرگ را
خود کشی را
خودکشی ضعف نیست
خودکشی درماندگی نیست
خودکشی جهالت نیست
شعار ندهید که زندگی زیباست
عشق و امید وآرزو را غرولند نکنید
در می یابید مرگ را
خودکشی یعنی شهامت
خودکشی یعنی جسارت
خودکشی یعنی رهایی
آري ، رهايي

+ نوشته شده توسط sinless در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 19:42 |

The Fallen Angel

There she goes
Alone and sad
The fallen one
Thrown out from heaven
The broken black wings
Her pale face
She sings
She sings a song
A song for the dead
Black dress and broken wing.
Her voice is like the winterstorm
She is a fallen Angel
And the fallen Angel is me

There she goes
Alone and sad
The fallen one
Eyes cold as ice
A heart of stone
Without feelings
She sings her song
Her song for the dead
Her black dress and broken wings
She is a doomed one
A dark Angel
An Angel of death
A fallen Angel
And the fallen Angel is me

 

And the fallen Angel is me

+ نوشته شده توسط sinless در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 23:58 |

 

هوا داره كم كم تاريك ميشه

زندگي سياه من پرده هاي سياه زيادي داشته

پرده هاي سياهي كه مجبورم براي هميشه ته دلم مدفون كنم

فكراي وحشتناكي داره مثل سوهان ذره ذره وجودمو كوچيك ميكنه

فكراي عجيبي تو سرمه ، بيشتر از هميشه به مرگ فكر ميكنم ، حس خودكشي وجودمو بدجوري تسخير كرده

حتي به جزييات هم فكر كردم . چندبار تصميم گرفتم كه قرص بخورم برم تو اتاقم بخوابم به مامانم بگم بيدارم نكنه كه خيلي خستم

 آره خستم ، احساس مي كنم تهي شدم ،

هيچ چيزي وجود نداره كه حتي يه ‍‍ذره روح سركش و ناراضي منو آروم كنه

همش ميگم خدايا چرا منو درك نمي كني ! من ديگه تموم شدم ، مثل يه سيگار ته كشيده ، مثل يه روزنامه

كهنه ي تا آخرين صفحه خونده شده

خدايا اگرهيچ كسي ندونه من چرا اينقدرداغونم تو كه مي دوني...

خدايا اعتراف مي كنم كه كم آوردم ولي ديگه نمي تونم ادامه بدم

دوستم ميگه حتي خداهم تورو دوست نداره كه بخواد تورو ببره پيش خودش

نمي دونم شايد راست بگه

+ نوشته شده توسط sinless در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:2 |

اي خدا اي خنده مرموز مرگ آلود

با تو بيگانه ست دردا ، ناله هاي من

 

+ نوشته شده توسط sinless در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 22:24 |